از سخنان گهربار حضرت امام زمان (عج الله) :

۱.:: پروردگارا! چه کسی تو را خواند و تو دعایش را اجابت نکردی؟ وچه کسی از تو درخواست نمود وبه او عطا نفرمودی؟ وچه کسی با تو مناجات کرد و او را

 نا امید  ساختی؟ یا خود را به تو نزدیک نمود و او را دور ساختی؟

۲.:: خداوندا! تو کسی هستی که در نیمه های هرشب ندا می کنی: آیا خواهنده ای هست که به او عطا کنم؟ آیا خواننده ای هست که دعایش را اجابت کنم؟ آیا استغفار کننده ای هست که او را ببخشم؟ آیا امیدواری هست که امیدش برآرم؟ آیا آرزومندی هست تا او را به آرزویش برسانم؟

من در درگاه تو ایستاده و خواهنده ی توام ، بیچاره ی درگاهت هستم ، ناتوان و فقیر توام ، آرزومند درگاهت ، امیدوار فضل ورحمتت ، و آرزومند عفو و مغفرتت ، و خواهنده ی غفران و بخشش توام .

۳.:: منم، باقیمانده ی حجتهای الهی در زمین، منم، انتقام گیرنده از دشمنان خداوند.

ادامه نوشته

بیقرار دیدار

نوری به آفاق آسمان پهن شد. آری او آمد. منجی انسانها متولد شد و در همان لحظه به قدرت الهی سخن گفت!

اولین جمله ی او این بود:

(( وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ .وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِي فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ ))

سوره قصص آیه 5 و 6 که ترجمه ظاهرش این است : می خواهیم منت گذاریم بر جماعتی که ایشان را ستمکاران در زمین شما ضعیف گردانیده اند و بگردانیم ایشان را پیشوایان در دین . بگردانیم ایشان را وارثان زمین، و تمّکن و استیلا بخشیم ایشان را در زمین. بنماییم فرعون و هامان و لشکرهای ایشان را از آن امامان ،آنچه را حذر می کردند.

        

حالا هم چشمها منتظر آمدنت ......

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را
تا که شایداین شب جمعه ملاقاتت کنم
هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت
تا به کی از سوز دل ناله رهجرانت کنم
بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت
تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم؟

O ALLAH! BE NOW AND AT ALL TIMES FOR YOUR DEPUTY HAZRAT HUJJAT IBNIL HASAN (MAY YOUR BLESSINGS BE UPON HIM AND HIS ANCESTORS). MASTER, PROTECTOR, GUIDE, HELPER, PROOF AND GUARD, UNTIL HE RESIDES PEACEFULLY ON YOUR EARTH AND LET HIM ENJOY (YOUR BOUNTIES) FOR A LONG TIME
TO COME

 

لیلی ماندگار

دانه عشق

خدایا ممنون که دانه عشق را در دلهایمان مي‌كاري؛ خدایا دعا می‌کنم باغبان خوبی برای این دانه باشیم. دانه‌اي كه روزي بايد در بهار به گل نشيند، گرماي تابستان را تاب آورد تا به ثمر بنشيند، پاييز را با همه دلتنگي‌ها از سر بگذراند تا سبكباري را تجربه كند و زمستان را آرام گيرد و صبوري كند تا در بهاري ديگر مقاوم‌تر شود و پر بارتر... رسم زندگي چنين است.

 

*- او تشنه بود و می‌خواست من سیرابش کنم،

حال من تشنه بودم و می‌خواستم او تشنه‌ترم گرداند...

او مرا راهي سراب كرد! و من گريختم!

 

*- گاهی احساسم را جایی میان مرز خیال و واقعیت گم می‌کنم. مثل این چند روز ... چند شب ...

خدایا نگذار که خودم را گم کنم ... تو را هم ...

 

شهرام کمیلی

بی تاب نوشتنم اما دست هام نوشتن رو از یاد برده

بی قرار دلتنگی های همیشگی ام و دلم سر شار قراره

روزهام دوباره رنگ تو شده رنگ یاد تو

رنگ حضوری که سالهاست چشم انتظارشم

این روزها همه جا میون تمام نگاه ها

کنار تمام قدم ها میشه رد پای تو رو دید

می شه حس کودکانه شادی توی همه لبخند ها چید

می شه انتظار رو توی صدای تمام آدم ها شنید

این روزها به یاد تو پر از واژه های عاشقانه ام

دنیای پر معما این روزها آروم می شه

این روزها تمام معما ها به جواب می رسند

یه دنیا حرف واسه نوشتن دارم

یه دنیا فریاد برای شادی

اما این روزها باید گم شد  میون لبخند آدم ها و نگاه منتظرشون

این روزها باید بازی رنگ و نور و عشق رو باور کرد

این روزها باید تپید ن های قلب رو به شوق میلاد تو با همه قسمت کرد

دنیا با اومدنت غرق سرور می شه

کاش بیای کاش دنیا رو غرق سروری ابدی کنی

کاش این این روزها صدای آدم ها رو از پشت نگاهشون بخونی

کاش واژه انتظار رو از تمام دلها پاک کنی

برای اومدنت باید پل بزنیم به خوبی ها

باید جاده های دنیا رو به سبزی ایمان رنگ بزنیم

باید رنگین کمان زیبایی ها رو بنا کنیم

باید یادمون  بیاد واژه فراموش شده انسان رو کجا جا گذاشتیم

باید ترجمه ی تازه ای برای زندگی  پیدا کنیم

برای اومدنت تمام کودکی ها  رو باید تجربه کرد

می دونم که عقبیم می دونم توی بازی دنیا گاهی کم میاریم

جا می مونیم گم می شیم توی ازدهام زرق و برق دنیا

نیمه شعبان تولد دوباره همه انسان هاست

روز آغاز عشق وابتدای انسانیت

مبارک به همه

لیدا آریانی

این هم سهم من

همین!

افشین مهر پرور

وبلاگ این حقیر

انتظار

وقتی کلمه انتظار را می شنوم و یا بر کاغذی در میان انبوه کلمات به ناگه می بینمش اولین چیزی که در ذهنم متصور میشود یک جفت چشم است که در نهایت پاکی به آبی بی نهایت آسمان و یا سرخی سرخ شفق دوخته شده است چشمانی خود گویای کهن ترین و پر امتداد ترین فریاد هاست که در اعماق تو در توی قلب نهفته است . 

و من هم هستم                                                                                                                      

منتظر او که عروج را به من می نمایاند  و مرا می برد به آن بالای بالاتر

اشکانم بر سر راه انتظارش خشکیده است و او نمی داند و می داند

ولی به راستی چه حلاوتی دارد مجموع این عشق و انتظار او

انتظاری که میسوزاند و خاکستر می کند و بر باد می دهد و مرا بر خود وا می نهد.                                  

  ..........................................................

نامه ای به آقا

آقا جون!

خیلی دلم پره ...

یه جورایی از دستت ناراحتم . می خواهم یه سوال بپرسم :

 

خودت تا حالا منتظر بودی که بدونی انتظار چقدر سخته؟

 

مطمئنم که تا حالا منتظر نبودی ، وگرنه راضی نمی شدی این همه منتظرت 1000 سال منتظر بمونند که تو بیایی و تو ...

 

چقدر جمعه ها رو دنبال کنم و هی به خودم امیدواری بدم که هفته بعد میاد . چقدر سختی ها رو تحمل کنم و با خودم بگم که این جمعه حتما میاد. چقدر جمعه ها دعا کنم بیای و شبش وقتی می بینم باز نیومدی بغض گلوم رو بگیره و ...

 

ولی...

این انتظار یه لذت و شیرینی داره که با هیچی عوضش نمی کنم . هر شنبه به خودم میگم که این هفته باید خودم رو کامل تر کنم تا اگر این جمعه اومدی جزو یار هات باشم. این لذت رو داره که به خودم بگم هنوز دنیا اون قدر بد نشده که ... و هزار تا فکر خوب دیگه که همش رو نمیشه نوشت.

 

این موقع تولدت هیچوقت اون ناراحتی ها نمیاد سراغم! یه جور عجیبی خوشحالم . انگار تولد خودمه! از مبعث به فکر تدارک یه جشن باشکوه تر واسه نیمه شعبانم. دوست دارم زودتر یه بار دیگه 15 شعبان بشه و یه بار دیگه مردم مهربون تر از همیشه توی خیابون شربت پخش کنند و شیرینی به هم تعارف کنند و به هم این روز بزرگ رو تبریک بگن.  

 

نمی دونم ماه شعبان هر سال میای کوچه ما یا نه؟ ولی همیشه حضورت رو احساس می کنم . وقتی کوچه رو تزیین می کنم احساس می کنم تویی که داری من رو کمک می کنی تا تزیینات رو ببندم و بعدی و بعدی ... چقدر خوب بود همیشه این تزیینها رو توی کوچه نگه می داشتیم تا همیشه نزدیک تر احساست کنیم.

 

یه بار دیگه با خودم میگم :

شاید این جمعه بیاید ، شاید...

 

کی این شاید و 3 تا نقطه رو بر می داریم و مقدمت رو تبریک میگیم؟ منتظر اون روز هستم ، چاره ای ندارم ...

 

 

                                                        مهدی صالح پور 

 

شهد انتظار

 

                                                      مهدي جان

باز صبح آدينه اي ديگر ، در سكوتبه جا مانده  از شبي محجوب ، ملك و ملكوت چشم به راه ...با اميد سرك كشيد شايدنوري بيابد فراتر از خود و انتظار ساليان به سر آيد انتظاري وراي انتظار ، سرش را بالا گرفت در آرزوي ديدن حق ، اما ناديده هايي ديد كه بر خود لرزيد .

شيطان را در كمين فريب انسانديد و قابيل را در حال برادر كشي.

يوسفي را در چاه حسادت برادران و در كنارش برادراني همخون ، بدتر از گرگ و پدري چشم براه پسر

خليلي در ميان آتش و مسيحي مانده بر صليب .

پيامبر را در سنگباران جهل جاهليت .

دخت نبي و ريحانه ي پيامبر را پهلو شكسته مانده ميان در و ديوار .

علي را با فرق شكافته در محراب عشق و سر بر سجده ي رستگاري .

حسن را با جگري پاره پاره از زهر جفاي آشناي غريبه .

و هر چه بالاتر ميرفت از ديدن بي عدالتي ها رنگ ميباخت تا به اوج رسيد.

ناگهان خورشيد ديگري ديد نوراني تر ، خورشيدي ماوراي خود ، نه از جنس او نوراني تر و شفاف تر .

سر به زير افكند و در نهايت ناباوري ديد سرهايي بر نيزه و تيري بر گلوي كودك شش ماهه و دو دست افتاده بر زمين و مشكي پاره و جگري خونين و يتيماني مظلوم و بي پناه و خيمه هايي سر نگون و سوخته و بدن هايي زير سم ستوران و ...

توان ديدن آن همه ظلم و بي عدالتي را نداشت ، چشم هايش را بست و تكه ابري بر سر كشيد طاقت نياورد و كمي پايين تر رفت.

صدايي شنيد ، گوش داد « ما خواستار برقراري عدالت در جهانيم» از خوشحالي در پوست خود نميگنجيد او كه به دنبالش بود آمد.

بي شك آمده بود تا ببندد راه ظلم را ، چشم باز كرد و ديد مدعي با بمب اتم هيروشيما و ناكازاكي را ويران ميكند و هزار جنايت نا گفته ، نه او نبود.

باز همن صدا از مدعياني ديگر و گوشه اي ديگر، نيك نظر كرد  كودكي را ديد كه در اغوش پدر به گلوله بسته شده  ، او هم نبود .

همان صدا و باز همان اميد ، كساني را ديد كه سربازانشان افراد بي گناهي را زير چكمه هاي خشم خود له مي كنند.

افراد رو شنفكري را ديد كه به قصد دفاع از آزادي ، حريم پيامبران را ميشكنند و به حتك حرمت فرزنداني از سلاله ي پاك نبي مي پردازند.

كمرش خميد و گل صورتش پژمرد تا آنكه با قلبي شكسته اين جهان پر از ظلم را ترك كرد در حالي كه خون ميگريست از شرم آن همه ظلم ، صورتش گلگون شده بود.با خود گفت : خدايا باز يك جمعه آمد و او نيامد .پروردگارا ، معبودا ، ربا ، پس موعود كجاست. بار الها من به انتظار مي مانم.انتظاري به شيريني شهد گل وجود خودش ...

به اميد فردايي كه سر بر آرم و ديگر نبينم انچه را تاكنون ديدم فردايي پر از نور ، نوري كه بتازد و مرا رنگ ببازد.

پس لباس عزا بر تن كرد اما نا اميد نيود . اميدوار به فردا و جمعه اي ديگر ، اميد به ديدار صالحي موعود با ذوالجناحي و ذوالفقاري ديگر.

و باز صبح آدينه اي ديگر در سكوت به جا مانده از شبي ديگر...

                                                                                                                     «افسانه حقيقت»

                                                                                                         

                                                                                                                 طلوع

 

نفسم گرفت از اين شب٬در اين حصار بشكن

                                             در اين حصار جادويي روزگار بشكن 

تو كه ترجمان صبحي٬به ترنم و ترانه 

                                            لب زخم ديده بگشا٬صف انتظار بشكن

سر آن ندارد امشب كه بر آيد آفتابي؟

                                           تو خود آفتاب خود باش و طلسم كار بشكن 

بسراي تا كه هستي٬كه سرودن است بودن 

                                          به ترنمي دژ وحشت اين ديار بشكن             

ادامه نوشته

آقا جون تولدت مبارک!

            قلم بتراشم از استخوانم

                                          مرکب گیرم از خون رگانم

             بگیرم کاغذی از پرده ی دل

                                         نویسم بهر یار مهربانم 

 

صدایت می کنم. عاشقانه چشم هایم را می بندم و صدایت می کنم. نامت این روزها بر سر هر زبانیست. نامت نقش بسته روی تمام آذین بندی های شهر. عطرت تمام اتاقم را پر کرده. می گویند با آمدنت بوی نرگس و عطر یاس را می آوری، من اما عطر تنت را استشمام می کنم.

زیباست، اینکه به یادت هستند، اینکه دیشب جوان های محله مان تا صبح روی طاقه نصرت های سر به فلک کشیده ی شهر را چراغانی می کردند تا صدای دوستت دارم هایشان را به گوش فلک هم برسانند.

 

نمی دانم چرا ولی حتی شب میلادت هم خوشحال نیستم.

چه فایده اینکه برایت جشن تولد بگیریم و خودت نیایی. تمام شکوه یک جشن به حضور صاحب جشن است. چه فایده که برایت جشن بگیریم و خودت نباشی تا شمع هایت را فوت کنی؛ تا هدیه هایت را باز کنی؟!

می پرسی کدام هدیه؟ کدام شمع؟ مگر نمی دانی تمام وجود ما هدیه ایست پیش کش نگاه تو؟ مگر نمی دانی وجود تمام ما از فراغ تو چون شمع می سوزد؟

مگر نمی دانی این آدم ها، این خسته ها، این بی رمغ ها تنها و تنها به امید دیدار توست که زنده اند؛ که چشم انتظارند؟

کدام را باور کنم؟ اینکه می گویند، مهربانی؟ اینکه می گویند دوای تمام دردهایی؟ اینکه می گویند ساده ای، بی انتهایی؟

یا اینکه نمی آیی؟ اینکه هرچه صدایت می زنم " بیا، بیا" ، اما نمی آیی؟

اینکه دل همه ی دردمند ها تنها به یادت و به نامت شاد می گردد و تو یک لحظه هم خود را نمی نمایی؟ یا مهدی، پس کی میآیی و این شمع هایی را که از فراق تو می سوزند فوت کنی؟

 مهدی جان،همه تو را دوست دارند، می دانم. اما عشق من به تو چیز دیگریست. دیگران طوری با تو رفتار می کنند انگار که غریبه ای، انگار نا محرمی. اما من تو را به خود نزدیک تر می بینم. آن قدر نزدیک که راحت با تو سخن می گویم، که ساده و بی هیچ ترسی نام قشنگت را به زبان می آورم. در مواقع سختی، در تنهایی و بر سر جا نماز، خیلی راحت می گویم : " مهدی!"

مگر چه اشکالی دارد که با امامم دوست باشم و او را مثل برادر خود بدانم.

حالا بگو ببینم کدام یک به تو وفادار تریم؟ من که بدون دغدغه و راحت با تو سخن می گویم، من که جوانم و جاهل. من که گاهی نمازهایم را دیر می خوانم وگاهی فراموش می کنم که هستم و که بودم، اما تو را، خدایم را، عدالت و صلح را فراموش نمی کنم؛ یا آن ها که مکان فیزیکیشان صف اول مسجد است و مکان روحیشان معلوم نیست پی کدام دوز و کلک و به چنگ و دندان گرفتن کدام پست و مقام است؟

مهدی، مگر عشق به تسبیح است و محاسن؟  مگر هرچه "عین"  و "حاء" هایمان را غلیظ تر ادا کنیم وفادار تریم؟

نه به خدا!

نیامدم گله کنم، نیامده ام برتری و بدتری را ثابت کنم، قصد سیاست بافی هم ندارم.به خدا من هم یک جوانم، ساده دل و عاشق، عاشق تو. هرچه گفتم حرف دل بود. آمده بودم خیلی ساده، به زبان خودم و خودت، که از تمام زبان های دنیا قابل فهم تر است -از زبان دل- به بهانه ی میلادت یک بار دیگر عشقم را به زبان بیاورم تا خدای نا کرده نامهربانی های روزگار تو را هم  از یادم نبرد، مثل تمام آن همه خوبی و قشنگی که خیلی ساده از یادم رفت، از یادمان بردیم!

 آمده بودم تولدت را تبریک بگویم. اما این بار به جای آنکه آرزو کنم که "الهی صد ساله بشی" می خواهم یک آرزوی دیگر بکنم. می خواهم آرزو کنم که " الهی هرچه زودتر برگردی!"

 همین!

راستی، آقا جون تولدتون مبارک!

 

دل نوشته ای از پرنیان

وبلاگ این بنده ی حقیر

 

کجایی؟

 

کشیده می شود دستهای من به سوی تو نازنینم کجایی؟

در آسمانی یا در زمین؟

نزدیک منی یا دورتر از من؟

آیا دستان نیازمند مرا می بینی که به دنبال تو کشیده می شواند؟

آیا می بینی که عاجزانه از تو کمک می خواهند ؟

می دانم که می بینی پس نازنینم "

دستان سرد مرا بگیر و با دستان گرم خود مرهمی باش بر آن

دستان مرا بگیر تا حس کنم که هستم

دستان مرا بگیر تا حس کنم که هستی

دستان مرا بگیر تا حس کنم که می توانم در انتظارت بمانم

دستان مرا بگیر تا حس کنم که در کنار توام

دستان مرا بگیر تا حس کنم که ...................

و دستان مرا بگیر ای موعود من ای نور چشمان من

ای عشق سرشار من ای مهدی منتظر من و ای یوسف زهرای من................

می دانم که

قامت زیبای تو خستگی رااز بین می برد............چشمان زیبای تو حس امید را زنده می کند...............

صدای تو همه را  به عرش می رساند.........

به امید روزی که بینم روی ماهت.......................

 

 

پریسا

 

 

شاید این جمعه بیاید...شاید

یا  هو

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام 

 

این روزها همیشه کسی در باد می خواند آفتابی نامت را گفتی پشت ابر نمی مانی این هفته جمعه

 منتظرت باشیم؟

 

الا یا اهل العالم قد یظهر مهدی آل محمد فاتبعوه

 

ای اهل عالم قطعا ظهور می کند مهدی خاندان محمد پس پیروی کنید او را

 

ربنا لا تزغ قلوبنا  بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة

 

پروردگارا در این دنیا ی شب در شب که حتی نمی توان جرعه ای نفس کشید در این دنیا که حتی نمی توان غزل سنجافکها را در طنین صدای مهتاب شنید در این دنیایی که زلال جاری آب را در سکوت صامت قلب نمی توان شنید در این دنیایی که پرتو های طلایی خورشید نمی توانند از میان مه تارهای تنیده ی عنکبوتان خاک زمین را در آغوش گیرند در این دنیایی که اشک لبخند چون ناز مهتاب هر شب بوسه ی خیسش را نثار چهره های  تکیده ی زمینیان می کند و در این دنیایی که چشمان ستارگان در تردید عشق و ایمان گم شده است چگونه...

چگونه می توان گلهای نیلوفر را بر روی تن زخمی مرداب گذارد چگونه می توان مرثیه ی کبوتران را بر شاخه های خشکیده ی شوره زار قلبها نشنید

پروردگارا فیروزه ی سرخ قلبهایمان و خاکستر سبز آتش وجودمان بدون خنکای نسیم نور نگاهت  آرام نخواهد گرفت پس...

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

مهتا

 

web: farzad-blackstar.blogfa.com

 

email: mahta_blackstar@yahoo.com

 

کی میشود که بیایی

 

ای باغ آرزوهايم!

مرا ببخش که آداب نجوا نمی دانم. مرا ببخش كه در پرده خيالم رشته كلمات،سر رشته خود را از كف

داده اند و نه اين رشته را سر مي‌تابند و نه سر رشته را مي‌يابند.

عمري است كه اشكهايم را در كوزه حسرتها انباشته ام و انتظار جمعه‌اي را مي‌كشم كه جويبار ظهورت

از پشت كوههاي غيبت سرازير شود تا آن كوزه و آن حسرتها را به دريا بريزم و سبكبار تن خسته ام را در

زلال آن بشويم اي همه آرزوهايم در اين آشفته بازار دنيا تنها اجابتي كه انتظارش را مي كشم جماعت

ناله هاست و تنها آرزويي كه منت پذير آنم خاموشي هر صدايي جز اذان يا مهدي است.

من اگر مشتی گناه و شقاوتم دلم را چه می کنی؟

با چشمانم که یک دریا گریسته است چه می کنی؟

با سینه ام که شرحه شرحه فراق است چه خواهی کرد؟

با ندبه های من که در هر صبح غیبت از آسمان دلتنگیهایم فرود آمده اند چگونه خواهی ساخت؟

 

      گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر                   آن مهر بر كه افكنم و آن دل كجا برم؟

 

                 

 

عشق و انتظار

شاید هیچ شبی به اندازه ی امشب حرف نگفته نداشته ای.

 

شاید هیچ دلی به اندازه ی این دل خواهان حرفهایت نشده است.

 

شاید هیچ حسی به اندازه ی این حس احساست را عطرآگین نکرده است.

 

شاید هیچ دردی به اندازه ی این درد مرهم دردهایت نشده است.

 

شاید هیچ واژه ای به اندازه ی این واژه دردت را به حس امشب دلداری نکرده است.

 

به عشق...

 

عشقی که نا گفتنی است وشنیدنی٬

 

عشقی که شروع است و تمام نشدنی٬

 

عشقی که معشوق است و عاشق شدنی.

 

شاید هیچ عشقی به اندازه ی این عشق قلبت را تسخیر نکرده باشد.

 

کاش هیچ عشقی به اندازه ی این عشق قلبت را تسخیر نکرده باشد.

 

**شیوا شوق**

 

                          

ولادت باسعادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عج)بر عاشقان مبارکباد

                                                                                                 

                                                                                             وبلاگ بهترین لحظه

آشنای قرن هاوقرن هاصدایم رامی شنوی؟

قال المهدی(عج ا...):اناخاتم الاوصیاء وبی یدفع الله البلاء عن اهلی وشیعتی

من اخرین اوصیایم وخداوندبه واسطه ی من بلاهاراازخاندان وشیعیانم برطرف می کند.

 اشنای قرن هاوقرن ها!اشنای زمین وزمان!صدایم رامی شنوی؟

من ازاین جا ازاین کنج خلوت هزاره ی رنگ هاورنج هاباتوسخن می گویم.

من ازاینجا ازمیان این همه های وهوی این همه دلواپسی.دلنگرانی.دلتنگی.دلسردی.دلبستن ها

ودل کندن هاباتوسخن می گویم.

می خواهم باتوازدرداین زمین صبورومنتظربگویم.زمینی که باصبروانتظارش جای جای این کهکشان

راوجب به وجب باتمام هیبت وعظمتش به دنبال اشنایی می گردد.

می خواهم باتوازبغض ناشناخته ی این اسمان درافتابی ترین روزهابگویم

وقتی حتی بهانه ی باریدنش ابرراگم می کند.

ازدل هایی که دراوج سرمستی ودلخوشی بهارهم جای خالی کسی سایه ی تیره ی بغض

وبهت رامهمان قلب هایشان می کند.

ازانتظارپنهان شده درنازوکرشمه ی نرگس ها!

ازبی تابی مجنون ترین لیلی ها

ازنگاهی که می جویدت چشم به چشم

ازقلب هایی که درهجوم سردوحشت.اغوش گرم مامنی راطلب می کنند.

ازچه دیگرمی توان گفت؟!

وقتی درهزاره ی رنگ هاورنج هاهم نبض خسته ی زمان به امیدوانتظاراشنایی می تپد

وطبیبی که التیام بخش تمام دردهای زمان وزمانه است.

ای پیداوپنهان!خوب من!درانتظارت هستیم...

رسول اکرم فرمودند:افضل اعمال امت من انتظارفرج است ازجانب خداوند

امیدوارم ماهم درزمره ی عاشقان ومنتظران حقیقی ان حضرت قراربگیریم(آمین)

تخم صبر بر خاک تربتت کاشتیم....

اقا کی میبینمت با چشم گریان_________________

 

  ندیده عاشقت شدم  نمیدونم چی میشه ....  

 

     میخوام یه شب ببینمت بازم میگی نمیشه؟ ...

 

 

  ندیدمت ....   این غصه کم نیست اقا ...

 

   دوست دارم .. ..دست خودم نیست اقا ... 

 

 

  غمگین تر از آه  تنها تر از باد .. 

 

    دور از تو دارم هر لحظه فریاد .... 

 

 

 تو کوچه باغ قلب من چرا یه شب نمیای؟! ..

  

 خودت منو صدا زدی...حالا مگه نمیخوای؟!....

 

 

   وقتی میای غصه و غم نیست اقا ..

 

  دوست دارم . دست خودم نیست اقا .....

 

  دیوونگی انگار بدم نیست اقا ...

 

     دوست دارم . دست خودم نیست اقا .....

 

 

 راستی اقا گناه من مگه چیه ...

 

 گناه من مگه چیه غرق یه احساست شدم .....

 

  بگو به من چیکار کنم عاشق عباست شدم ....

 

 اقا ...

 

 مهدی جان این دلم پر میزنه برا حرم اقام ابوالفضل ..

 

  اقا این دلم پر میزنه برا بین الحرمین.

 

 

 

 

 

حرف آخر

 

 

انتظار منتظر نظر به انظار هيچ منظري ندارد

 

 بلکه نظر نظاره گر منتظر نظر به اوست  .بهداد.) 

 

 

 

عمریست علی علی میگویم

 

و باز میگویم 

 

 گر قسمتم شود تا آخر عمر یا علی میگویم

 

یا علی ......

 

 

 

بهداد www.bhdad2003.blogfa.com

 

تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد...پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود...

دلم بی تاب آمدنت است۰۰۰

 

در هوایت بی قرارم روز و شب...

پناه خستگانی،امید درماندگانی...

 

ظهور تو طلوع سپیده است در افق نور...

کوچه ی دلهای منتظر به نام توست...

 

ظهور تو معنی آفتاب است...

آبی تشنگان را،نوری تاریکان را،پناهی بیچارگان را...

 

ظهورت مطلع زیبای زندگی است...

 

بیا،ای عشق عالم تاب

که ما تنهای تنهاییم،که ما تنهای تنهاییم...

 

                            TinyPic image

 

 

السلام عليك يا ابا صالح المهدي (عج)

بسم الله الرحمن الرحیم
" اللهم کن لولیک الحجـة بن الحسـن صلواتک علیه و علی آبائـه فی هذه السـاعه و فـی کل ساعة ولیاً و حافظاً وقائداً وناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه
فیها طویلا "

صــدف دیـن خـدا را دُر یـکدانه توئی

                                   قدمی رنجه نما صاحب این خانه توئی

 

دگر بار نیمه شعبان، خجسته میلاد مولایمان حضرت مهدي (عج)  فرارسیده و باز دستهای خالی و

 

چشم امیدمان به آستان پر مهر و عطوفت آن یار مهربان است.